دو...دو...دو...

ﻳﺎﻗﺎﺿِﻰ اﻟْﻤﻨﺎﻳﺎ

 

 

 

اتوبوسی که توی یه جاده دراز داره میره...

پرده هاشو زدن کنار...پنجره هاش هم بازه...

کله صبح...

هنوز آفتاب کامل نزده...

یه خنکی مطبوع...

ولی نه سرد...

توی اتوبوس یه نوار گذاشتن که داره میخونه...

مسافراشم همه بچه های قد و نیم قد...

شاد و سر زنده، دارن سرودی رو که

توی اتوبوس از بلندگو  پخش میشه

تکرار میکنند...

سرودش اینه:

میریم اردو...میریم اردو...دو...دو...دو...میریم اردو...

.

.

.

 اینه حس و حال این روزها و شبهای من...

/ 9 نظر / 17 بازدید
معصومه

آخ گفتی ... از روز قبلشم کلی لواشک و هله هوله بخری و گوجه سبز...[زبان] راستی شما کجا زندگی می کنید؟

فری

الهی بگردم تازه فکر کن بری اردو مامانت رو هم ببینی چه اردویی میشه[بغل]

معصومه

سلام ،آره هیجانشو که می دونم اما یه سالو اندی شو درک نمی کنم چون هیچ وقت اینقدر دور نبودم! نه ولا من و برو بچز شریف به هم ربطی نداریم من خراسانی ام . [خداحافظ]

سیمرغ

گاهی به چشم به راهی عزیزی بخواب تا بدانی زیر پلک انتظار چه می گذرد...

فری

نیومدی که؟ نه؟ اومدی یه ندایی بده

سلااااااااااااام. خوشحالم که اومدی. خوش بگذره.

معصومه

سلام خوب وخوشید؟ از اردو چه خبر؟[چشمک]

مریم

سلام دوست من . خواستم راهنماییم کنید درباره استانبول چون متوجه شدم آشنایی دارید من برای 24 خرداد دارم میام اونجا میخوام بدونم که هتل 4 ستاره گلدن هیل چطور هتلیه و جاش خوبه یا نه به کدام مراکز تفریحی و مراکز خرید نزدیکه وواسه خرید کجا بهتره و مناسبتره ممنون از راهنمائیت عزیزم

معصومه

سلاااااااااااااااااام امیدوارم تو همین دور اول سفرها به اندازه ی 8 دور بهتون خوش گذشته باشه حالا تا بیای فکر کنم سفر منم به پستای قبلی تموم شده باشه!!![زبان]