فرصتی که با افتخار از دست رفت!

بسمک یا سریع الحساب
 
چند وقت پیش بود که کیتی، هم آفیسیم اومد پیشم و یه پاکت، حاوی دعوت ما به اولین تولد پسر کوچولوش رو بهم داد. منم کلی ازش تشکر کردم و گفتم که با کمال میل میایم. 
و البته اشاره کرد که میخوان توی حیاطشون بساط کباب کردن - باربکیو- راه بندازن...اینجا البته باربکیو عمومن برای کباب کردن سوسیس روی آتیش استفاده میشه.
اینجا من دیگه تو دلم مطمئن شدم که نمیتونیم بریم ولی داشتم دنبال کلمات و ادبیات مناسبی میگشتم برای رد کردن این دعوت مهربانانه...

البته چون اشاره کرد که هم آفیسی دیگه مون، مَت، رو هم دعوت کرده -مت مسلمون سنی مذهب غیر ایرانیه- حدس زدم که لابد سوسیس گیاهی یا حلال  هم تو برنامه شون دارن... که البته باز هم مصیبتی بود بحث تماس انواع سوسیها با هم!
بگذریم...
بعدش سریع یادم افتاد که این جماعت امکان نداره تو مهمونی ای مثل جشن تولد نوشیدنی غیرحلال نداشته باشن و این دیگه رد خور نداشت و عملن بحث گوشت و تماس گوشتا باهم و غیره رو به حاشیه میبرد...

این تجربه رو هم ازونجا داشتم که پارسال دقیقن همین موقعها بود که استاد برنامه ریزی شهریمون که یه آقای فرانسوی الاصل خوش برخورده، منو با چند تا دیگه از شاگرداش برای شام در انتهای ترم به خونه شون دعوت کرد و بامزه اینکه توی ایمیلش نوشته بود که اگه رژیم غذایی خاصی دارین از الان بگین تا من بعنوان میزبان حواسم باشه دقیقن رعایت کنم. منم براش نوشتم که من گیاهی میخورم( چون متاسفانه گوشتهای حلال اراءه شده تو فروشگاها و نه البته قصابی حلال، به طور کامل و صددرصد تزکیه شده نیس و ما ازشون نمیگیریم چون تو فقه شیعه باااید یقین حاصل کرد درین مورد) تا خیالم تخت باشه کاملن!

بعدش که دقیقتر فکر کردم گفتم نکنه استادجان قصد دارن نوشیدنی های غیرحلال هم سرو کنن تو مهمونی... این بود که تو یه جلسه ای که باهاش داشتم به این مساله اشاره کردم و جواب این بود که بله به احتمال زیاد خواهیم داشت ولی خبر قطعیشو بهت ایمیل میکنم تو چند روز آینده، که بعدشم ایمیل زد و تایید کرد این مساله رو و منم جواب دادم که متاسفانه اومدنم ممکن نیس. 
جالب داستان اینجاس که یکی از بچه های گروهمون که یه فلسطینی سنی مذهبه  که فکر میکنم آدم مقیدی هم هست، به خونه استاد دعوت شده بود و وقتی ازمن پرسید که مهمونی رو شکرکت میکنم یا نه، بهش گفتم که نه و به این دلیل... و طبیعتن تعجب کرد و گفت که اون قصد داره شرکت کنه و فقط از نوشیدنی مربوطه نمیخوره و چرا من اینکارو نمیکنم...ولی من گفتم که تو مذهب ما که شیعه س حتی حضور در مجلس شراب هم مشکل داره و من بهمین دلیل شرکت نمیکنم!

الغرض، برگشتم از کیتی پرسیدم که برنامه اونها ازین لحاظ چطوریه؟ و جوابش این بود که حتمن دارن و منم جواب دادم که بنابراین متاسفانه با اینکه دوس دارم تولد پسرش رو باشم ولی نمیتونم و امیدوارم که ازم ناراحت نشده باشه. بعد از چند ثانیه خیلی با احتیاط ازم سوال کرد که اگه ناراحت نمیشم خوشحال میشه بدونه چرا؟ براش توضیح دادم که از نظر مذهبی این کار رو انجام نمیدم و طبیعتن سوال بعدی این بود که خب حالا چرا کلن شرکت نمیکنین؟ خب بیاین ولی اون چیزی رو که منع داره نخورین.
دوباره براش سعی کردم توضیح بدم که اولن اینکه نه شراب بخورین و نه سر سفره و میزی که شراب هست حاضر بشین؛ حکم خداست و قانون دین ماست، ولی علاوه بر اون من با فهم خودم فکر میکنم شاید یه دلیلش این باشه که این ممنوعیته و نخواستنه، هی زبون به زبون گفته و شنیده بشه. فقط تو عمل نباشه مثلن همینی که تو از من سوال کردی و من گفتم نمیتونم بیام چون قانون خداست، این به زبون آوردنه خودش یه جنبه اشاعه کردنی داره، یعنی گروهی وجود دارن که نه شراب میخورن نه سر سفره ش میشینن که همین میتونه نتایج مختلفی داشته باشه مثلن اینکه یکی رو به تامل جدی در این مورد دعوت کنه.....
کیتی گفت با اینکه تولد بچه س ولی همه مهمونا بزرگسالن و اگه من تو این مهمونی برای مهمونام شراب سرو نکنم تو فرهنگ ما یه جور بی ادبی محسوب میشه!
 من هم بهش گفتم که امیدوارم تو یه موقعیت دیگه ای که فقط ما باشیم بریم خونه شون و ما هم خوشحال میشیم که اونا بیان خونه مون...
/ 34 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان سید

چه جهادی می کنید شما با زندگی در یه کشور دیگه.... خدا اجرتونو مضاعف کنه از دینداری.

fs

سلام بردوست گل ،مشکات خانوم،که نمیدونم چرا ما اینقدر مشتاق نوشته هاشیم[لبخند]اومدم یه سلام عرض کنم و تولد امام عزیز،امام عشق رو بهت تبریک بگم. الهی خوش و خرم باشید همیشه[قلب][ماچ]

خورشید

سلام مشکاه جون.خوبی عزیزم.وااااااااااای روم نشد بیام ولی دیگه چاره ای نبود ایمیلتون نرسیده به دستم[ناراحت][گریه]

خورشید

چون خودم بلد نیستم بازم باید برم کافی نت.یکم طول میکشه

پرواز

سلام گلم. خوبی؟ چند روزه بدجور توی ذهنمی. گفتم بیام احوالی بپرسم. راستی من هنوز منتظرما [لبخند][قلب]

سمانه

http://www.aparat.com/v/zjKTG مشکات جان فکر کنم خیلی اینو دوست داشته باشی...

اسما

سلام عزیز به صورت اتفاقی باهاتون آشنا شدم. خیلی خوشحال میشم وقتیکه میبینم کسانی مثل شما نه در کشور خودمون انقدر پایبند به مسائل دینی و حکم و فرمان خدواند هستند و سخت ناراحت میشم از کسانی که در کشور ایران و کشور اسلامی زندگی میکنند و به هیچ چیز پایبند نیستند و فقط زندگی دنیایی رو در نظر گرفتند و البته کسانی هم هستند که به تقلید و یا اجبار پذیرفتند... بگذریم مهم اینه که هنوز خوبانی مثل شما هستند. خوش بحالتون عجب جایگاهی پیش خدا دارید...ما رو هم دعا کنید...

مامان پسرا

خدا رو صدها مرتبه شکر به خاطر دوستی مثل تو! می گم زودتر برگردبیا تولد کوچولوهای ما. تازه هررررچی دوست داشته باشی سرومی کنیم. خوبه؟

مامان علی وزهرا

سلام مشکات جونم خوبی؟چه خبرا خانم؟آخه چقد بیاییم سر بزنیم وببینیم هنوز کرکره ها را پایین نکشیدی و مطلب جدیدی ننوشتی؟خانم خانما کی به ایران تشریف فرما میشین ؟دلمون خیلی تنگ شده براتون[گل]

سارای 25 ساله

سلام مشکات عزیز از جمع آسمونی باهاتون اشنا شدم. ممنون که یه نکته ی جدید یادم دادین. من نمیدونستم حضور توی این مهمونی ها هم جایز نیست. یعنی فکر میکردم صرفا اینکه نخوریم موردی نداره و کافیه!