رقص روسی

باسمک یا من الیه انابتی

 

دانشگاه هر ترم یه دوره چند روزه میذاره برا کسایی که میخوان برای اولین بار دستیار آموزشی بشن...استادش هم فک کنم یه آدم ثابته...یه آقای مسن تپل بامزه که لهجه بریتیش قشنگی هم داره...

امروز اولین جلسه ش رو صبح کله سحر پاشدم رفتم...

داشت راجع به این مساله صحبت میکرد که حواستون باشه به فرهنگ ها و دین ها و قومیت ها و ملیت های مختلفی که ممکنه توی کلاستون وجود داشته باشه احترام بذارین...بعدش خواست مثال بزنه، گفتش که مثلن اگه توی کلاستون ایرانی زیاد داشته باشین، حواستون باشه که امتحانی رو توی بیست و یکم و دوم ماه مارس نندازین...چون ایرانیا یه جشنی دارن بنام نوروز...البته تلفظش رو دقیق بلد نبود، من کمکش کردم...که اگه شما امتحانی بخواین برگزار کنین که مصادف بشه با اون، به شدت در مقابل شما مقاومت میکنن...چون براشون خیلی مهمه...و عملن کنسلش میکنن...بعد برای اینکه برای مخاطب قابل فهم تر بشه توصیح داد که نوروز برای ایرانی ها، اهمیت مجموع همه جشنهای مسیحی ها رو در طول سال، بطور یکجا، داره....

 

بعدش هرکی یه مقدار در مورد رشته ش و زمینه مطالعاتی ش گفت و استاد ازمون خواست که برای فردا یه ارائه شفاهی ده دقیقه ای اماده کنیم...محتواش آزاده و مهم نحوه ارائه س...هر کی یه ایده ای داشت...ما ایده مونو میگفتیم و استاد هم کمک میکرد که چه شکلی میتونیم ارائه بدیم که بقیه رو هم درگیر ماجرا بکنیم و ازین حرفها...

من میخوام طرز تهیه "دلمه" و به طور خاص دلمه برگ مو رو برم توضیح بدم فردا...

بامزه، موضوع یکی از دخترها بود که میخواست بیاد در مورد رقص روسی صحبت کنه...استاد هم داشت همینجوری ایده میداد...بهش پیشنهاد کرد که میتونی به همه بگی پاشن و سرپا بایستن.....بعد رو به ما کرد و گفت پاشین وایستین...همه گیج شدن چند ثانیه...بعدگفت جدی میگم....پاشین!....همه ایستادیم...بعد به اون دختره گفت که میتونی اصول اولیه رو اینجوری(!) عملی به بچه ها یاد بدی...در حالیکه خودش دقیقن داشت اینکارو میکرد....

خدا رو شکر که به همین حرکت یه لنگه پا رو هوا وایستادن و بشکن زدن قتاعت کرد...و گرنه نمیدونم به چه بهونه ای باید از زیرش در میرفتم....شاید تشنه شدن یهویی و بیرون رفتن از کلاس برای آب خوردن...نمیدونم....:))

 

اینم از آپدیت ما...

دیدین نیام و ننویسم سنگین تره؟...:))

چه روزگاریه....

 

 

***

روزهای واپسین تابستانتان آفتابی تر باد....

/ 7 نظر / 16 بازدید
معصومه

سلاااااااام چه عجب ... خیلی خوب بود که چرا ننوشتن سنگین تر باشه ؟ حالا برگ مو پیدا می کنی ؟

سمیه

سلام واقعاً روح آدم شاد می‌شه وقتی می‎بینه رفیقش اونجا که رفته عوض نشده...و خودشه...خودِ خودش

fs

سلام رفیق جون،چه عجب بابا کلی خندیدم .خیلی بامزه بود. خوبی؟!!!چه می کنی ؟

شریف بلاگ

خوب مگه مجبوری خودت را در این شرایط قرار بدی؟ البته می دونم که امروزه روز تحصیلات عالیه به ویژه از نوع خارج از کشور مده؛ برای همه به ویژه خانم ها. روز واپسین همون دم در خدا ازمون می پرسه جوانیتو دادی چی گرفتی؟ مدرک؟ خدمت به خلق؟ رقص روسی؟ کلاس اجتماعی؟

استاذنا

دو دو تا چهار تا! یک مسئله ی خیلی خیلی سخت ریاضی تا حالا اون حسی رو که بعد از حل کردن یک مسئله ی سخت به انسان دست می ده چشیدید؟ خیلی لذت بخشه!

فرفری

خوب البته این نشون میده معلم محترم اونجا از ایرانی جماعت تعریفی به جز نوروز نداره متاسفانه. وگرنه اگر اینقدر آداب و سنن براش مهم بود لابد یه ذره بیشتر توجه میکرد نه؟

بی نشان

با شناختی که از شما دارم آب خوردن رو بهانه نمی کردید بلکه می ایستادید و می گفتید که چرا نمی تونید برقصید همونطور که توضیح می دید چرا نمی تونید شراب بخورید