ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست...

باسمک یا مرسل الریاح

 

این ترم هم عیال به شغل شریف دستیاری آموزشی استاد یا همون تی اِی* خودمون مشغول بوده است. گویا توی کلاسشون پسرکی بوده اهل عربستان و ورودی پاییز امسال، که خیلی اشکال در فهم مطلب و حل مسایل داشته. 

خلاصه، در راستای سرماخوردگی هر دوتامان که هفته ی گذشته رسمن از زندگی ساقطمان کرد، من پیشنهاد دادم که بگو بیاد تو خونه اشکالاش رو رفع کن و این هم شد. پریشب بنده بمدت مدیدی در اتاق محبوس بودم:)

نهایتن وقتی اقای عبدالماجد، بعد از خوردن شام، از خونه مون رفتن، با عیال که صحبت میکردیم متوجه شدم که این بنده خدا اهل "مدینه" بودن....هی حالم یه جوریه ازون موقع...

جالب اینکه که وقتی عبدالماجد رسید، اذان مغرب و عشا تازه گفته شده بود و به عیال پیشنهاد میکنه که به امامت عیال نماز بخونن. اصولن تا جایی که دیده م بین عرب جماعت، زیاد این شکسته نفسی های بین ما ایرانی ها برا امامت جماعت  یا اصرار و چانه زنی برای امام نشدن در جمع های دوستانه معنا نداره. الغرض، در ادامه بلافاصله پرسیده که شیعه ای یا سنی که عیال هم جواب داده شیعه...بعد اون بنده خدا گفته که ترجیح میده تنها نماز بخونه و خلاصه هر دو  جداگانه نمازشون رو خوانده اند...

بعد از نماز، عبدالماجد با تعجب به عیال گفته که شما که عین ما نماز میخونین!! و ایشون جواب داده بود که بله و ما فقط دستهایمان رو قفل نمیکنیم و باز نگه میداریم.

حتی برای اطمینان خاطر پرسیده بود که این جهتی که میخونین کدوم وریه؟! و جواب ایشون طبیعتن قبله و خانه  خدا بوده....و باز هم تعجب عبدالماجد...

 نهایتن گفته بود که اگه میدونستم اینقد شبیه ما نماز میخونید، به جماعت میخوندیم نماز رو!  

 

* Teaching Assistant ) TA)

/ 12 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان علی وزهرا

سلام عزیزم کلی دلمون برات تنگ شده پس کی میای؟

fs

سلام مشکات جون، سرماخوردگی ات خوب شد؟بهتری؟ من اینروزا خیلی یادت می افتم، هر وقت اسفناج میگیرم! و برگای کوچولو نازکش رو می بینم به یاد شما اونا رو به سبزی خوردن ملحق می کنم [چشمک] جات خالی چند روز پیش مامان علی و زهرا با اهل و عیال اومده بودن برای زیارت امام رئوف، یه ملاقات 7-8 ساعته هم قسمت من شد، اگر چه جای شما و فری خالی بود ولی ذکر خیرتون خیلی بود. [قلب]

fs

واااا، من نمی دونم این پرچم فرنگستون کنار اسم چه جوری ظاهر شد؟؟!!

هم اندیش

سلام ابجی خوبی؟ بمیرم برا غربت شیعه تو ذهن سنی ها کردن که ما و به کربلا نماز میخونیم و مرده پرسیم!! و تماز خوندن ما فرق داره و .... خیلی ذهنا رو از شیه شرویدن بوا همین نگاه کنید اکثر تازه مسلونا هم سنی هستن و خدا لعنت کنه این روحانی انگلیسی صفت که تا تو گوگل بزنی شیعه عکسای قمه زنی اونا میاد.... اخ یا صاحب الزمان عج

زهرا رقیب

سلام مشکات جووونم وای خدا :( تازه این عربستانی بوده ببین خفقان برای شیعه ها چقدر تو عربستان زیاده چقدر تبلیغات منفی خدا آقامون رو برسونه ایشالله[نگران][ناراحت] البته فک کنم به این دلیل هم باشه که کمی به خودشون زحمت تحقیق نمی دن هم! ولی خب متاسفانه امپراطور ثروت و قدرت حاکمیت عرب ها ،چنان چشم بندی به صورت این جماعت زده که نتونن دور و برشون رو خوب ببینن [دلشکسته]

فری

هر بار یادم میره که اینها چقدر عشق جماعتند، اصلا کار ندارند امامشون کیه و چه تفکراتی داره!

محدثه

یعنی اون روز که خوندم باورم نمیشد که اینقدر تبلیغات میتونه تاثیر بذاره که یه جوون توی فرنگستون,اهل یه کشور مسلمون اینجوری فکر کنه البته که خدا لعنت کنه عمامه های انگلیسی رو که به قول یه استادی ضررشون کمتر از تکفیریها نیست ....

معصومه

بله من هم شنیدم که بعضی هاشون فکر می کنن ما موقع سلام دادن به جای الله اکبر می گیم الله علی! کلا دچر سوء تفاهم هستند. کاش روزی برطرف بشه. اما دوستان سنی مذهب ایرانی من همچین فکرایی نمی کنن.

محمدرضا

بله،از قضای روزگار چندی پیش با یکی از دوستان اهل سنت اندر واتس آپ مشغول بحث بودیم جناب یک چیزهایی می فرمودند که شاخ از کلمان بیرون می زد بر فرض مثال از تاریخ طبری یا صحیح مسلم استدلال می کردیم می فرمود این کتاب های اهل سنت که دست شما است تحریف شده است (عرض کردیم برادر من برو درباره سانسور کتابتون توسط خودتون مطالعه کن )بعد از کتب شیعه چند تا منبع ذکریدند که من عکس صفحشو گرفتم براشون فرستادم که ما اصا یه همچین چیزی توی این کتاب نداریم باز فرمودند تو کوری[قهقهه]،تو کتاباتون هست اما شما ها نمی بینید بلهههه[نیشخند][گل]

محمدرضا

بله یعد ما چندتا استدلال کردیم دیدیم آقا زدند اندر جاده خاکی و فرمودند که آیه ای در شان سیدنا علی اما در بارهی ابوبکر الی ما شاآالله گفتم اتفاقا عایشه می گه درباره ما(خودش وخاندانش)آیه ای نازل نشد مگر اون اندازه ای که برای رفع اتهام از من بود خلاصه قبول نمی فرمودند ما هم ول کردیم ولی یه دو سه روزی دستمان بند بود که آخرش کور شدیم[نیشخند][چشمک]