نارسیسیزم

باسمک یا من یسمعُ النَّجوی

 

امروز در گیر و دار خوندن مقاله هایی که سرم ریختن گفتم بیام اینجا یه سری بزنم...

دوست نادیده ای پیغام خصوصی گذاشته بود که داره منو میخونه...از آرشیو هم شروع کرده خدا رو شکر...و این یعنی اینکه هنوز مطلب داره برا خوندن و یه ذره زمان میبره تا به عمق فاجعه تنبلی من برای نوشتن پی ببره...کلی هم تحویلم گرفته بود...روم به دیوار...یعنی مدیونین اگه فکر کنین من از شنیدن تعریف و اینها خیلی کیفور میشم ها...

با خودم گفتم من که از تشویق های دوستان قدیمی عزیزتر از جانم گلاب به روتون آدم نشدم...و هی نوشتن رو پشت گوش انداختم...بلکه این دفعه  این جوری فرجی حاصل بشه و من تو رو درواسی دوستان جدیدم یه کم بیشتر بنویسم...

ازخدا پنهون نیس از شما چه پنهان خودمم به سری به آرشیو زدم...بدم نمی نویسم ها...:))

نه...

باید نوشت...

باید نوشت...

مینویسم ایشالا ازین به بعد

بیشتر مینویسم انشالله...

دعا کنین من یه ذره منظم تر بشم خودش باعث میشه نوشتنم هم رو دور تند بیفته.

×××××××××××××

 

بوی محرم رو میشنوی؟ ...داره میرسه ها...صدای زنگ قافله به گوش میرسه...گوشاتو تیز کن!

 

سلام بر پرچم و عَلَم...سلام بر شعر محتشم... سلام بر محرم...

 

 

/ 4 نظر / 19 بازدید
m.h

یا حبیب الباکین حسن گوشوارهء عرش است که در کوچه روی خاک افتاد...سید حمیدرضا برقعی این روزا غربت تون رو خیلی زیادتر احساس می کنم .... [ماچ]

تا خاتم عشق

سلاااااااام[لبخند] وبلاگتون خیلییییییی جذابه. منم از آرشیو خوندم و کلی خوشم اومد. معمولا وبلاگ ایرانیهای خارج از کشور رو که میخوندم از نظر مذهبی خیلی فرق داشتیم اما وبلاگ شما زوج جوون مومن رو که دیدم کلی ذوق زده شدم.لطفا بیشتر بنویسین. انشالله موفق باشین

فانوس

طاقت نیوردم همه ارشیوتونو خوندم خیلی عالی بود کاش همیشه با خدا بمانین ...خیلی خیلی زیبا بود حتی خلاصه بودنش خیلی عالی بودممنونم خیلی چیزها یاد گرفتم مرسی عزیزم قلمت توانا باشه ....مارو هم دعا کن تو این محرم...

فرفری

:)