Happy new year

باسمک یا خالقنا

 

اول: من اعتراف میکنم که در این مدت تنبلی کردم و ننوشتم. ولی نداشتن لپ تاپ (به علت حضور مجدد در تعمیرگاه) نیز مزید بر علت بود.

دوم: هفته ای که گذشت با تعطیلی روز کریسمس شروع شد و امروز با اولین روز سال نو به پایان رسید. و به همین راحتی تعطیلات بین ترم هم به سر اومد و بوی ماه مهر...

سوم: الان یک سال و یک هفته است که ما در غربت عظما به سر می بریم...گریه حضار...

چهارم: از شکل گیری دوستی با یک خانواده شیعه اهل عربستان بسیار مسرور و خرسندیم. نکته بامزه ش هم اینه که گاهن پیش میاد وقتی داریم با هم دسته جمعی حرف می زنیم یهو می بینیم که داریم همزمان به سه زبان فارسی انگلیسی و عربی باهم صحبت میکنیم.

پنجم: اینجا روز کریسمس همه جا تعطیله و شهر کاملن حالت مرده پیدا میکنه. بر عکس فرداش باکسینگ دی (boxing day) هست و همه می ریزن بیرون برای خرید. همه جو گیر میشن یه جورایی... بیشتر مغازه ها هم یه حراجکی می زنن ولی کلن خیلی چنگی به دل نمیزنه. مخصوصن وقتی هی پیش خودت هر یه دلار رو تبدیل میکنی به سه چهار هزار تومان... ما اون روز رو توی یکی از فروشگاه ها داشتیم خرید می کردیم که متوجه شدیم دو جور تخفیف برای حراجشون نوشته ن. وقتی اینو از یکی از فروشنده ها سوال کردیم این جوابو شنیدیم که بستگی داره که شهروند کانادا باشی یا نه. اگر نباشی اون مقدار تخفیف کمتره شامل حالتون میشه... 

ششم: امشب اولین بار دل به دریا زدیم و البته بعد از انجام یک سری تحقیقات زیر زمینی از طرف عیال برای غافل گیر کردن اینجانب در روز تولد م که در کمال افتخار و شکوه و مسرت و...:)) مصادف با روز اول سال مسیحی است به یک رستوران ایتالیایی رفتیم. برعکس انتظاری که از غذاهای خارجکی داشتیم با اینکه ما فقط منوی گیاهی رو انتخاب کردیم ولی خیلی خیلی خوب بود و متوجه شدیم که چون ما غذای کامل و نه مثلن فقط پیش غذا و سالاد و اینها سفارش داده ایم کلی برامون سوپ و سالاد و بستنی و قهوه رایگان هم سرو کردند که در نوع خودش _با شناختی که ما از سیستم خرید و فروش اینا پیدا کرده ایم که خرید هیچ محصولی شامل اجزای جانبی اون محصول نمیشه_ خیلی متفاوت به نظر می رسید و خوبیش هم این بود که این اخبار مربوط که خوراکی های جانبی مشمول خرید اولیه (promotion) به صورت جدا جدا به سمع و نظر ما می رسید که باعث مسرت بیشتر میشد:) و بامزه تر اینکه وقتی فهمیدن تولد منه وقتی خانومه داشت بستنی رو برامون میاورد روی بستنی من یه فشفشه گذاشت برامون آورد و گارسون ها همه جمع شدن دور میز ما و همه باهم به صورت گروه کر ملودی هپی بیرث دی تو یو رو با کف و سوت و شادباش اجرا کردند...کلن هیجان انگیز بود...دوست می داشتم...ممنونم عیال:))

 

هفتم: ایشالا لپ تاپمو که پس بگیرم فرکانس یادداشت هام بیشتر میشه...قول میدم

هشتم: کلونا به زبان بومیان اولیه کانادا یعنی "خرس خاکستری"

/ 8 نظر / 7 بازدید
m-h

چه لطيف است حس آغازي دوباره، و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس... و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن! و چه اندازه شيرين است امروز... روز ميلاد... روز تو! روزي که تو آغاز شدي![گل] عزیزم تولدت مبارک[ماچ]

فری

سلام پس چرا نظری که قبلا گذاشتم نیست!!![ناراحت]

فری

نظرم که یادم نیست :) حالا چرا تعداد نظرات 4 تاست ولی اینجا فقط دو تاست؟ :)))

fs

ببینم میشه بگی کجایی؟نمیگی ملت نگران میشن[عصبانی]نکنه لپ تاپت به رحمت حدا رفته[متفکر]

مادر خانمي

سلام من سفرنامه استانبول رو تو وبلاگم دارم تو آرشيوم به تاريخ خرداد ٩٠ .

فری

جدا مفقودالاثر شده ها!!!!!!!!!!!! الو الو ...

بی نشان

غیر منتظره ها همیشه خوشایندترند خصوصا برای روز تولد

karimi

منم تولدم اول دی ماهه