آسمان و ریسمان

باسمک یا من هو بمن رجاه کریم

 

دارم فکر میکنم بعضی وقتها که ذهنت یاری نمیکند برای نوشتن های جدی و یادداشت های مثلن تامل برانگیز یا به خیال خودت "ارزنده"، میتوانی همین جوری یک دوجین دانسته و آموخته بریزی روی میز، شاید برای یکی جالب باشد...فقط شاید...

مثلن اینکه

* من یاد گرفته ام که با خارجکی جماعت، حتی از نوع خیلی دوست و رفیقش هم که باشد، پشت تلفن وقتی داری حرف میزنی و میخوای خداحافظی کنی، اصلن کش ندهی خداحافظی کردن را و نگویی که به فلانی و فلانی و فلانی سلام برسون. که اونم بگه سلامت باشین،بزرگی تونو میرسونم... اونا هم سلام میرسونن...بعد تو بگی سلامت باشن ایشالا، اونا لطف دارن......حال فلانی را هم از طرف من بپرس...بعد...کاری نداری...نه قربانت، منم کاری ندارم...امری نداری؟...نه عرضی نیس...خ د ا ح ا ف ظ...

بلکه، نهایتش اینه که بگی خوشحال شدم باهات حرف زدم یا مواظب خودت باش یا این که میبینمت... و نه لزومن البته همه اینها با هم...و خداحافظ...همین.

* من یاد گرفته ام که در این محیط، وقتی تمایل نداری کسی را به خانه ت دعوت کنی و فقط اون لحظه احساس وظیفه کاذب یا رو در واسی است که تو را مجبور به دعوت میکند، بر روی این احساس خودت، پا بگذاری و بی خیال دعوت شوی...چون آنها هم در موقعیت های مشابه، به اندازه کافی، رک با تو برخورد میکنند. البته اینجانب احساس وظیفه را در صورتی دلیل خوبی برای دعوت می دانم که بعدش حتی پیش خودت هم نشینی و بگویی که عجب کاری بود کردم...حالا چه وقتی میخواد پاشه بره خلاص شیم از دستش... پس علاوه بر بقیه آدم ها لازمه که با خودت هم رو راست باشی...اگه به این نتیجه رسیدی که وظیفه ت هست، پس خودتو آروم کن و غر نزن...حتی توی دلت :) و البته یکی از تفاوت های خوب ما با این خارجکی ها که منشا دینی هم داره، همین اعتقاد به وجود بعضی وظایف در مقابل بقیه آدم های دور و برمون به عنوان یک عامل مهم برای رشد معنوی هست و نه فقط خواسته ها و منافع فردی و نهایتن منافع دو طرفه...پس گاهی وقتا لازمه پا روی خواسته دلت هم بذاری و یه ذره سختی بکشی ولی همونطور که گفتم، "خودتو آروم کن و غر نزن"...حتی توی دلت :) 

* من یاد گرفته ام که وقتی کسی یک خوبی به من کرد و من واقعن خوشحالم از این کاری که برای من کرده، مثلن منو دعوت کرده به عنوان مهمون به خونه ش یا هدیه ای برای من گرفته، یا هر چیز مشابهی، تشکر کنم و بگویم که چقدر خوشحالم...و نگم که چرا این کارو کردی، من نمیخوام بهت زحمت بدم و ببخشید چقدر اذیت شدی و یا اینکه دفعه بعد بگم با زحمت های من چه میکنی و این جور چیز میزا...به این فکر کنم که من هم به عنوان میزبان، خیلی خوشحال میشدم که کسی که به خونه م دعوتش کردم، جواب مثبت بهم بده و بهم بگه که چقدر خوشحال و هیجان زده س که می خواد بیاد خونه م و هی نگه که نه...ممنون، زحمت نمیدیم...سلامت باشید...نمیدونم چرا بعضی از ماها فکر میکنیم که اینجوری تعامل کردن شان اجتماعی ما رو بالا میبره و یا اینجوری مودب تر به نظر میرسیم.

*خوبه که در یک موقعیت زمانی خاص اگر  واقعن نمیتونم یا قلبن به دلایلی رغبت ندارم برای یک دوست، کاری رو که ازم میخواد انجام بدم ، هون جا و در کمال ادب و آرامش بهش بگم و ازش به خاطر این مساله عذر خواهی کنم. نه اینکه تو رو در واسی گیر بیفتم و بعدن هی توی دلم بهش بد و بیراه بگم که نهایتن همین چیزها عمر یک رابطه دوستانه رو بشدت کوتاه میکنه و کیفیت اونو پایین میاره....

 

فعلن همینا یادم میومد:)

 

×××

نشینین پیش خودتون هی بگین که ای داد بیداد..فلانی از دست رفت...عوض شد...براش دعا کنیم و اینا... اینها چیزایی هستن که من مدتهاست بهشون فکر میکنم و سعی میکنم عمل کنم...ولی نکته جالب زندگی در این محیط اینه که نتیجه مثبت به کار بستن اینها رو گاهی وقتها به صورت عملی و در دنیای واقعی میشه مشاهده کرد...

/ 6 نظر / 6 بازدید
فری

سلام :) خوب میبینم که بالاخره داره بلاد کفر روت تاثیر میگذاره و ... :)))) نه بابا .میدونی که من خودم مرده یه زندگی بی رودربایستی و بی تعارف الکیم .ولی خوب کم ندیدم این طور رفتار رو که حتی باعث قهرهای چندساله شده. با این حال بازهم خیلی وقتها یادم میره به بعضیها تعارف کنم یا اونطوری رفتار کنم که ... حالا ما که باهم رودربایستی نداریم! حواسم هست یه وقت اگه خواستم دعوتت کنم خونمون قبلش خوب قکرامو کنم و ... :)

fs

سلام مشکات جون. قبول باشه. نمیدونم شبهای قدر رو چطوری میگذرونی، اما جات اینجا خالی بود. بخصوص که خاطره پارسال تو ذهنممه. ما دیشب حرم بودیم و دعاگوی همه دوستای گل. راستش نمی دونم منظورت اینه که این نتایج رو برای اجرا در ایران گرفتی یا برای همون جا. به هر حال من فکر می کنم تعارف رو در ایران نمیشه حذف کرد و لی میشه تعدیلش کرد،کما اینکه در بین اقشار دانشگاهی یا نمی دونم آدم های با سواد تر متعادل تره. و این حد از تعارف مشکل و زحمت و سوء تفاهم ایجاد نمی کنه. اصلا به راحتی میشه مطابق عقل عمل کرد و مثلا تکرار چند باره یک جمله در تعارفت رو (که در محاورات ما رایجه) حذف کرد. من مدتها است این سیستم رو پیاده می کنم ولی اصلا از چارچوب افراد تعارفی خانواده طرد نشدم. پر گویی بسه شبهای قدرت پر برکت. التماس دعا.

fs

lمیگم رفیق ، حالا ما که هیچی ؛ ولی واقعا دیر دیر از خودت به ما خبر میرسونی ها!هی رفتیم و اومدیم اما خبری نبود. راستی اینجا بوی عید فطر میاد،فردا یا شاید پس فرداٍ . اونجا از عید سعید فطر چه خبر؟پیش آ پیش بهت یک ماه روزه داری تابستون رو تبریک میگم.[گل]

الف شین

از اون دریا بی کران علم و فضل فقط همین ها رو بروز دادی؟ حاشا به کرمت [نیشخند] بات موافقم. مخصوصا اون زحمت دادن و این حرفا. با تعدیل عاقلانه و با قبول وظیفه بدون غر هم موافقم. کلا چیزی رو خاستی موافقتشو بگیری بیا پش خودم

مامان پسرا

واقعا این نکات خییییلی برای من جذابن! چون خیلی وقتا خیلیا بهم می ن خیلی رکم و اینو تو مایه های فحش دادن می گنا! خداییش خیلی خوبه!

بی نشان

رک بودن توی ایران خیلی سخته شاید هم تعارفات از زیبایی های فرهنگ ما باشه ولی یه بار آشنایی بیرون به من برخورد و تا دم در خونه با من اومد منم طبق عادت همیشگی ایرانی ها کلی تعارف کردم که بیا بریم بالا و از من اصرار و از اون انکار و خلاصه قبول نکرد و رفت وقتی وارد خونه شدم و اون وضع ریخته پاشیده رو دیدم سر درد گرفتم که اگر قبول می کرد و بالا می آمد چه آبرویی از من می رفت!!! توی ایران راحت می شه تعارف کرد چون مردم تعارف رو خیلی سخت قبول می کنن اما توی خارج نه! در واقع ریسک تعارف توی خارج خیلی بالاست