گزارش یک جشن و اندکی بیشتر

باسمک یا رازق

 

عرضم به حضور انورتان که:

 

1- بالاخره نامه مجوز تحصیل ما صادر شد ولی آدرس داده بودن توش که برین ازعمو سام اینا بگیریدش:) ما هم بدو بدو رفتیم دم در خونه عمو سام و همون دم در ازشون خواستیم و بهمون دادنش، داخل هم رامون ندادن. گفتن از همین مسیری که اومدین برگردین. ما هم گفتیم که اصلن خودمون هم میخوایم برگردیم و قصد نداشتیم بیام تو....خلاصه اینکه ویزای دانشجویی پر ماجرای من، در روز یازده سپتامبر از لس آنجلس صادر شد...گفتم بی خبر نمونین یه وخ

2- اخیرن به لطف خدا توی دانشگاه با همکاری دوستان، یه برنامه "فاند ریزینگ" (جمع آوری کمک مالی) برگزار کردیم برای کمک به زلزله زده های آذربایجان شرقی...

برنامه جالبی بود، علاوه بر هدف اصلی برنامه، کلی تجربه کسب کردیم، اعم از آشنایی با آدم های جدید و به نحوی، مشاهده آدم هایی که بعضن دلشون نمیاد حتی یه دلار برای کمک به یه همنوع خرج کنن ولی حاضرن توی همون فاصله یه متریِ میزی که برای کمک قرار داده شده، بعد از یه عالمه توضیحی که بهشون میدی، برن توی صف ده بیست نفری "تیم هورتون" وایسن و پنج شش دلار به راحتی برای خریدن هات چاکلت و کیک صبحونه شون خرج کنن...تا آدمهایی که بدون نیار به هیچ گونه توضیحی از سوی تو، یه اسکناس بیست دلاری رو خیلی با آرامش میندازن توی صندوق روی میز و زیر لب میگن که اگر این زلزله در آمریکا اتفاق افتاده بود، من تا حالا خبرشو حتمن شنیده بودم...تا اون آقای ایرانی که از دیدن دستبند و انگشترهاش و گوشواره هاش تعجب میکنی و تعجبت وقتی بیشتر میشه که میبینی رفته چند تا قهوه براتون خریده تا توی هوای سرد پاییزی فضای آزاد جلوی کتابخونه، یخ نزنین...تا پیدا کردن دوستان بسیار جالب...تا تکرار صدباره این جمله به اهالی مغرب زمین که ایران شهرهایی داره که آب و هواشون عین همین شهر شماس، زمستوناش خیلی سرده...درست مثل همینجا...باور کنین ایران بیابون بی آب و علف نیس...و بازهم دهان از تعجب باز مانده ی شنوندگان....

از نکات جالب این برنامه این بود که ما تصمیم گرفتیم به جای گرفتن آب نبات به عنوان پذیرایی که روی میز بگذاریم، خودمون توی خونه باسلوق درست کنیم....تا هم یه کار فرهنگی خوشمزه از خودمون در کرده باشیم و هم به صرفه تر باشه...و جالب بود که همه بسی از خوردنش محظوظ شدن...و کلن بهتره بگم باسلوق جهانی شد:) ...و بعدش تازه فهمیدیم که قاعده کل برنامه های فاند ریزینگ در اینجا همین است که یک چیزی که معمولن خوردنیست را روی میز میگذارند و در واقع کسانی که کمک میکنند، این خوراکی را به قیمت همان مبلغی که کمک میکنند از برگزار کننده ها میخرند...

 

3- امروز اینجا عید غدیر بود...به لطف خدا روزی مون شد یک جشن کوچک گرفتیم و از ایرانیهایی که فکر میکردیم این روز توی تقویم ذهنی شون عید به حساب می آید دعوت کردیم...جاتون خالی...کلی بادکنک، کیک، آب نبات چوبی...آش رشته با کشک و رشته کاملن ایرانی، سمبوسه...

روز بسیار خوبی بود، یکی از نکات بامزه این مهمونی حضور یه خانواده عربستانی شیعه بود. مادر آقاهه ایرانی بوده و فارسی رو مثل بلبل حرف میزد...ما ازبودن اونها توی جمعمون خیلی احساس خوبی داشتیم...فکر میکنم اونها هم خوشحال بودن از بودنشون در اینجا، در شهری که به یقین میتون بگم در روز عید غدیر تنها جشنی که برای این روز برگزار شد، همین جمع کوچک بود...

و راستی چه شادی عظیمی در دل انسان ایجاد میکند این دور جمع شدن های هرچند کوچک و البته با بهانه هایی بس بزرگ...بودن در این فضاها برای من این دور هم جمع شدنها مثل چند قطره آبی است که ماهی بیرون افتاده از آب را میتواند زندگی دوباره ببخشد...دارم فکر میکنم چقدر باید قدر مجالسمان در ایران را بیشتر بدانیم...

در این چنین شرایطی سعی می کنیم که روی اشتراکات حداکثری بیشتر حساب کنیم و همین اشتراکات را هم غنیمت بشماریم...هر چه که باشد، این چنین جمع هایی غلظت وطنی را ندارد...یک سری آدم البته مذهبی و نه لزومن انقلابی، مذهبی از نوع خیلی لطیف خوشحال و به شدت علاقه مند به وحدتِ مایل به پلورالیست...مثلن ما خودمون رو کشتیم تا یک سری فایل صوتی خوب در رابطه با مناسبت امروز پیدا کنیم که به سلیقه همه بخورد و نهایتن هم تصمیم گرفتیم که به صدای محمد اصفهانی بسنده کنیم.

هم چنین، تلاش کردیم تا مقادیری از خطبه غدیر را با هم بخوانیم...گمان میکنم ما ملت شیعه بخصوص ایرانی چند وقت یکبار لازم داریم تا این خطبه گرانقدر را بازخوانی کنیم...بازخوانی کنیم دلهره های جانسوز پیامبری را که از انحراف قریب الوقوع در امتش خبر میدهد...نگرانی پدرانه یک پیامبر برای امت همیشه فراموشکارش...تذکر بسیار خوبی بود چون بعضی وقتها این آدم ها از بس تلاش میکنند وحدت خلق کنند و جلوی "حضرت فلان، حضرت بهمان" گفتن های آن عده دیگر، سکوت اختیار میکنند که مبادا شیشه نازک این وحدت ترک بردارد که گاهن خودشان هم باورشان میشود......و اینجاست که این نیاز جدی برای تذکر کلمات سرشار از "یقین" پیامبر معنا پیدا میکند...

  

××××××××××××

 

راستی...عیدتان مبارک و مهر مولا در دلهایتان مستدام و روز افزون

/ 5 نظر / 14 بازدید
m-h

روز عيد غديرخم از شريف ترين اعياد امت من است. پيامبر اکرم(ص) غدیر ، گل همیشه بهار زندگی است . دریایی بی‏کرانه است ؛ جاری بر جان ‏های پاک و اندیشه های تابناک . [گل]

فری

عید شما هم مبارک

سید رضا علوی

مطلب خوبی بود اینها را جمع کن

سمیه محرابی

عیدتون مبارک....بازگشتتون به وبلاگ نویسی مبارک باشه....آخرین خبری که از شما داشتم رفتنتون از ایران بود....خوشحالم که از حالتون خبر گرفتم....برایت آرزو می کنم هر آنچه برای رشد و کمالت لازم داری در همان نزدیکی باشد....بوس

fs

سلام دوست خوبم.خیلی خوشحال شدم که دوباره بروز کردی،تجربه هات برام جالبه. ان شاالله موفق باشید.