تکه نانی به کف آری و به غفلت نخوری...

باسمک یا مَنْ هو رِزْقُهُ عُمُومٌ لِلطّائِعینَ وَالْعاصینَ



این روزهای آخر ترم دارم لحظه شماری میکنم برای شروع تعطیلات مبارک کریسمس:)
تا بحال یادم نمیاد اینقدر تعطیلات سال نوی خارجکی برام مهم بوده باشه...مخصوصن که این ترم امتحانی در کار نیست و استاد بزرگوار سرکار خانوم سوزان ارزیابی خودشونو در طول ترم از داشجویان فلک زده کرده اند و فقط مونده یه پونزده نمره از صد نمره که مربوط میشه به مقاله ای که دوشنبه آینده باید تحویل بدیم و بعدش: هورااااااا و بسوزه دل عیال که هم امتحان داره و هر مقاله پایان ترم و هم ایینکه 10 روز بعد از من قراره مرخص بشه...

چند وقتیه که میخوام در مورد مساله "خوردن" و موضوعات پیرامونش در این دیار بنویسم ولی فرصتی پیش نیومده...امروز که احساس کردم مخم کاملن تعطیله برای کار جدی برای یکی دو ساعت فرصت رو غنیمت میشمارم .


و اما بعد:

با اینکه جماعت خارجکی در رعایت قوانین رانندگی و احترام مفرط به پیاده ها مخصوصن خیلی کوشا هستن ولی بامزه س که حتی راننده ها و حتی تر راننده های اتوبوس هم همه ش دارن میخورن در حال رانندگی و نه تنها خوراکی میخورن بلکه دارن چایی و قهوه و این تیپ چیزا هم می نوشند.


توی کلاس های درس هم شاگردها و هم معلم ها هم ازین موهبت خودشونو بی بهره نمی ذارن و مثلن ما صبح های پنج شنبه که با خانوم سوزان کلاس داشتیم ایشون با یه چند تا لیوان نوشیدنی مثل قهوه یا پپسی و یا با یه سینی صبحونه شامل کیک و چایی وارد کلاس میشدن...من واقعن از این مدل استقبال میکنم...بر خلاف جناب عیال که خیلی موافق این سیستم نیستن و خیلی مودبند من کلی خوراکی با خودم سر کلاس می بردم و دلی از عزا در می آوردم...البته فکر میکنم دوستانی که دوره فوق با من کلاس داشته اند به یاد بیارن کلاسهای دکتر س.ت رو که بنده صبح ساعت هفت و نیم اغلب با دو سه بسته پاستیل ماری در کلاس حضور پیدا میکردم و تو خود حدیث مفصل بخوان...از بازکردن بسته پاستیل در یک کلاس سه چهار نفره و ندرتا شش نفره و خش خشی که راه می انداخت و ...

خلاصه که خیلی راحت میتونی حتی مثل بعضی از دوستان سر کلاس با خودت سالاد ببری و همونجا جلوی چشم استاد محترم کلی سس بریزی روش و بخوری و البته باید آدمی باشی که حواست از درس پرت نشه با این تیپ فعالیت های شکم دوستانه:)

همونطور که گفتم عیال با این ماجرا یه قدری مشکل دارن و این کارو خوب نمیدونن ولی بد آموزی های بنده در خانه فکر میکنم قدری موثر واقع شده و امروز ایشون رو با کیک صبحونه و لیوان قهوه روانه جلسه آخر کلاسشون کردیم...فعلن خبر ندارم که بالاخره مخ زنی هام اثر داشته یا نه:)

 

این خانوم دکتر سوزان موجود بسیار بسیار نازی تشریف داشتن و از همین امروز که من جلسه آخر کلاس رو باهاشون داشتم عمیقن دلم براشون تنگ شده... خیلی مهربون و واقعن معلم بود...مثلن یه سری یکی از بچه ها داشت یه سمینار ارائه میکرد توی این کلاس و یه مقداری هول به نظر می رسید...خانوم معلم یه شوکولات از توی کیفش در آورد و داد به این همکلاسی ما و اونم راحت بین ارائه مطلبش بازش کرد و خوردش...

 

توی مهمونی های غیر رسمی داستان پذیرایی اصلن اصلن مثل ما ایرانیها جدی گرفته نمیشه....مثلن من اولین باری که برای این جلسه های دوشنبه ها خونه کارن رفته بودم با اینکه دو سه ساعت بعد از ظهر من و دو تا دیگه از دوستاش اونجا بودیم تنها کاری که برای پذیرایی کرد این بود که فقط یه گلابی رو چهار تیکه کرد و به همراه یه لیوان چایی برای هر نفر گذاشت روی میز...منم که خیلی گشنه م بود و با وجود اینکه گفت چیزی اگه میخوام برای خوردن رو در واسی نکنم و اینا ولی من روم نشد....البته از دفعه های بعدی دیگه کاملن روم میشه و  یه ناخونک اساسی به هر چیزی که روی اوپن آشپزخونه ش داره میزنم:)

و چیزی که خیلی اینجا رایجه اینه که وقتی برای مهمونی خونه دوستی مثلن دعوت هستن یه چیزی، چیزکی هم با خودشون برای خوردن میبرن، بعضی مواقع کیک و شیرین میخرن ولی اغلب اوقات توی خونه یه چیزی مث دسر یا سوپ و اینها درست میکنن و با خودشون میبرن خونه میزبان و اینجوری کلی سر سفره تنوع خوراکی ها بیشتر میشه...خوبه به نظر من و البته اینکه اجباری نیس به هیچ وجه...

 

و نهایتن چون اینجا برای هوایی هم که نفس می کشی باید پول و مالیات بدی، کشف جایی که خوراکی مفت میدن اتفاق بسیار مبارکیه...مثلن یادم میاد که روز ملی کانادا که توی تابستون بود، مثلن توی برگه زمانبندی برنامه های اونروز نوشته بود که دقیقن فلان جا و فلان ساعت کیک رایگان سرو میشه، که خب اتفاق خاصی به نظر میومد. 

یا همین دیروز، نمی دونم به چه مناسبتی یه میز توی حیاط دانشگاه گذاشته بودن که  روش چند تا فلاسک چایی و قهوه و اینا بود و یه سینی پر از شیرینی...بعدش من داشتم از خودم پذیرایی می کردم که دو تا دختر اومدن و یکیشون سریع رفت سمت اون فلاسکی که نوشته بود روش : هات چاکلت" و به دوستش گفت "اوه خدای من، یعنی امروز بهترین روز زندگی منه؟" ولی من بهش گفتم که نه عزیزم، چون من امتحانش کردم، خالیه، قبل از ما حسابشو رسیدن...و جالبه که نه فقط دانشجوهای همیشه گرسنه، بلکه استادا و آدم های خیلی با شخصیت دانشگاه هم کلی با شوق و ذوق تو این تیپ برنامه ها شرکت و با صدای بلند ابراز مسرت و شادمانی میکنن...

یا اینکه دوباره همین دیروز به مناسبت نزدیک بودن جشن سال نو، یه برنامه ای بود به این شکل که یه درخت کرسیمس بزرگ گذاشته بودن و یه عالمه خوراکی های خوشمزه مثل پنیر*، شیرینی شوکولاتی، بیسکویت و چیپس و نارنگی**...و این شکلی بود که هر کس دوس داشت می رفت و یه قطعه تزیینی بر میداشت که از قبل توی یه جعبه بزرگ کنار درخته گذاشته بودن و به درخته آویزوون میکرد...اینم خیلی بامزه بود...

 

راستی پریروزها داشتم خرید می کردم که احساس گشنگی شدیدی بهم دست داد....دنبال یه چیزی می گشتم که هم سالم باشه و هم پاک و هم شور که رفع گشنگی کنه...یهو یه چیزی دیدم اسمش بود "پیتا چیپس"، احساس کردم چیز سالمی باید بشه، تصورم ازش یه چیزی تو مایه های نون خشک بود...یه بسته 200 گرمی به قیمت سه دلار  یعنی حدود 9 هزار تومان با مالیات...که البته این یه بسته نصف قیمت شده بود به خاطر نزدیک بوددن تاریخ انقضاش...بازش که کردم، خیلی هیجان انگیز بود، نزدیک ترین چیزی که می تونم اسمشو بذارم، "ته دیگ" بود....حس خیلی خوبی داشت...یه بسته ته دیگه آماده..ساخت یو اس آ :))

  

****

*یکی از خوردنی های میان وعده ای که اینجا خیلی رایجه، پنیره مخصوصن پنیر چدار که به رنگ سفید با لکه های نارنجیه اغلب...و به همراه بیسکویت ساده و مثلن به علاوه ی فلفل دلمه ای یا مربا خورده میشه...بی ربط به نظر میرسه ولی به امتحانش می ارزه...من دوست میدارم

**نارنگی برای اهالی آمریکای شمالی یادآور کریسمسه و حتی بهش پرتقال کریسمس هم میگن، اونجوری که این رفیق کانادایی ما تعریف میکرد، قدیم ها که واردات و صادرات میوه به این شکل رایج نبوده، فقط توی تعطیلات عید سال نو، نارنگی رو از چین وارد می کرده اند و به همین خاطر براشون حس نزدیک شدن سال نو رو تداعی میکنه.

************

میگم، دقت کردین موضوع "خوردن و خوراکی ها" چقدر میتونه جذاب باشه که باعث بشه من تنبل هم براش حتی این همه مطلب  بنویسم....

/ 7 نظر / 14 بازدید
امامه

اون ویدئو چیه اون وسط؟! بزنش کنار میخوام بخونم!! محض اطلاع اون پنیر چدار شدیدا مضر سلامتیه و خیلی چربی داره. این خارجکی ها غذای آماده تا دلت بخواد دارن ولی 95% ش خیلی ضرر و بیماری میاره. یه دوسال که اونجا بمونی میفهمی حرفمو. اونوقت میری در به در دنبال غذای سالم میگردی :)

فری

:)

الف شین

اون شب کلی کامنت گذاشتم :( اما نمی یومد :( این "رزقه عموم" رو خوب اومدی [چشمک]

fs

به به<سلااااام. از بس یه مدت دیر مطلب میذاشتی دیگه سر نمی زدم، الان با نا امیدی از دیدن مطلب جدید اومدم و دیدم خیلی فعال بودی! عاشورا تاسوعا خیلی یادت بودم، همش فکر می کردم دلت یه مجلس روضه اساسی و شلوغ با سخنران و مداح خوب می خواد، واقعا باهات احساس هم حسی کردم در مورد اینکه دلت می خواست برای دوستای خارجکیت یه روضه توپ بخونی. خوش و سلامت باشی.

فری

حالا خوبه خیلی درگیر نیستی آخر ترم وگرنه لابد تخته میکردی در اینجا رو .... نه؟:)

فری

میگم که ... اصلا هستی؟!!

بی نشان

به نظر من هم عیال درست می گن چون کلاس درس باید حرمت خاص خودشو داشته باشه و در اسلام هم آداب خاصی برای شاگردی ذکر شده خیلی برام نامفهومه که یه شاگرد چشم تو چشم استاد سالاد بخوره. چگونه است آیا؟![تعجب]