A Separation

باسمک یا من الیه انابتی

 

چند وقت پیش ها...حدود یکماه پیش...داشتیم از یکی از خیابانها رد  میشدیم که چشمم افتاد به پوستر فیلم " جدایی نادر از سیمین"...سینمای اینجا یک فیلم ایرانی روی پرده اش داشت :)

شنیدن این خبر  یعنی پخش یک فیلم ایرانی با کارگردان و عوامل ایرانی که در ایران ساخته شده...نه برای من که فکر میکنم برای هر ایرانی باعث خوشحالیه.

ولی چیزی که هست، اگه بخوام صادقانه بگم، این خوشحالی برای من تا اونجاییه که مردمشون به داخل سینماهه نرفته باشند...فط همین که ببینند یه فیلم ایرانی توی سینما داره پخش میشه موجب غرور منه... تازه، فیلمی که برنده جایزه اسکار هم شده...دلیلش هم اینه که یه کسی که اهل اینجاس واقعا تصورش از ایران به شدت محدوده به اخبار و تصاویری که از رسانه های آنچنانی خودشون پخش میشه که شرح آن را عاقلان دانند... به هیچ وجه در ای نوشتار قصد نقد این فیلم رو نداشته و ندارم و تنها انگیزه ای که منو به نوشتن این یادداشت وادار کرد ملموس بودن اثر مستقیمی بود که جدایی نادر از سیمین بر نوع شناخت مردم ینگه دنیا از ما داره و من از نزدیک با آن درگیر هستم. شاهدش هم اینه که تو همین چند ماه معدود برای خود ما بارها پیش اومده که طرف وقتی فهمیده ایرانی هستیم کلی دلش برامون سوخته و گفته خوب کاری کردین از ایران خارج شدین..اونجا همه ش جنگ و آشوب و تروره...حتی یه بار یه پسر بچه ازم پرسید آیا توی خیابونهای ایران براحتی و با امنیت میشه راه رفت یا نه؟ یا مثلن هر لحظه ممکنه کشته بشی اگه بری بیرون؟ .... :)....خلاصه...حالا ما خودمونو میکشیم تا بهشون توضیح بدیم که نه بابا این جوری هم که به عرضتون رسوندن نیست و ایران کشور آباد و امنیه...کلی از نظر علمی پیشرفته س و از نظر تاریخ و تمدن و فرهنگ چنین و چنانه و...بماند...

حالا عمیقن غصه میخورم وقتی اهالی اینجا و در واقع خیلی از مردم دنیا میرن توی سینما و فیلمی از یه کارگردان ایرانی میبینند که کشورم رو به سیاه ترین شکل ممکن تصویر میکنه...البته ناجوانمردیه اگه از ساخت قوی و تاثیرگذار فیلم به سادگی بگذریم...ولی خود همین خوش ساخت بودن فیلم،  اثر فکریشو هم بر روی مخاطب ناخودآگاه تقویت میکنه و نهایتن وضعیت بدتر میشه...و من بعنوان یک ایرانی که از نزدیک مشکلات موجود در سیستم کشورم رو درک میکنم معترفم که چه کاستی های و نواقص جدی ای در ان وجود داره...ولی چیزی که هست، تصور میکنم این فیلم برای پخش در درون فضای خانواده ای بنام کشور ایران مناسب است و به خوبی میتواند ما را از درون نقد کند...ولی پخش این فیلم در فضایی که رسانه هایش به اندازه کافی تصویر سیاه و دور از واقعیت از ایران را ترسیم کرده اند و در بوق و کرنا کردن مشکلات موجود در کشور و افزودن مایه های فکری جهت دار به آن میتواند اثرات نامطلوبی داشته باشد که باز هم عاقلان دانند...در این فیلم همه شخصیتهای فیلم بالاخره به نقطه ای میرسند که مجبور! به دروغ گفتن میشوند و تنها کسی که در این میان هرگز دروغ نمیگوید سیمین است...و در عین حال همین سیمین است که قصد دارد از این کشور خارج شود چون محیط آنرا برای زندگی خود و درعین حال،  رشد و بلوغ دختر نوجوانش خطرناک میداند و برای نجات خود و احیانن دخترش،  حاضر است بهای سنگینی به بزرگی از هم پاشیدن خانواده اش را بپردازد...خانواده ای که هم نجات دهنده و نجات یابنده به عنوان یک انسان، عمیقن نیازمند داشتنش هستند.

تصمیم داشتم حتمن لینکی که یادداشت ها و نظرات مردم این شهر به طور خاص در مورد این فیلم در وبسایت سینماهای شهر گذاشته اند را برایتان بگذارم  ولی ظاهرن به دلیل اتمام زمان پخش فیلم این بخش را هم از وبسایت برداشته اند...بسیاری از آنها از دیدن این فیلم به عنوان واقعیتهای اجتماعی موجود در ایران متاسف شده اند و گفته اند که ما فهمیدیم که در ایران برای زنده ماندن و زندگی کردن باید دروغ گفت...گفته اند که با تماشای این فیلم نمای واقعی از زندگی در ایران را دریافتیم...جالبتر اینکه عده ای از دوستان ایرانی که دل پری از کشورشان داشته اند هم یادداشتهایی گذاشته بودند در همان مایه ها و بلکه پر رنگ تر و غلیظ تر...

 

××××××

بابا....این ستون سمت چپی رو دریابید(;...چند بار بگم من آخه...

 

 

/ 10 نظر / 16 بازدید
فری

به نظر من اینطورام که میگی نیست. با جزئیات فیلم کار ندارم ولی فیلم خیلی تاریکیه. به نظر من حسی که فیلم به آدم میده غیر واقعیه حتی برای داخل کشور. اصلا صحنه های فیلم هم تاریکند. خونه شون خیابونها و تقریبا همه جا. و یکی از معدود جاهایی که صحنه روشنی ازش یادم میاد (مطابق گفته شما) ماشین سیمینه. و البته اسکار رو هم به هر کسی و هر فیلمی نمیدن!!

سميه

سلاااام اي بابا؛ خب همينه ديگه... سید شهیدان اهل قلم سيد مرتضی آوینی: حقیقت این است كه كسب توفیق در جشنواره های خارج از كشور ارزشی را اثبات نمی كند آنها به تكنیك محض جایزه نمی دهند و راهشان نیز با ما متفاوت است تكنیك و محتوا را نیز نمی توان از یكدیگر تفكیك كرد و چون اینچنین است پر روشن است كه آنها كدامین فیلم ها را خواهند پذیرفت.

افرا

نقد خوبی بود، فیلم سیاه نمایی هایی خاصی را دارد. وقتی فیلم را دیدم. هیچ حس خوبی نداشتم، چراکه واقعیت زندگی در ایران به این شکل نیست در واقع ظلمی عظیم به خانواده هایی ست معمولی- مذهبی که مشغول گذرندان زندگی اند. این نحوه نگرش آقای فرهادی چیز جدیدی نبود "در درباره الی" هم وجود داشت. که در این فیلم دوباره تکرار شد

سميه

واقعاً مهمه كه تصويري كه اونا بعد ديدن فيلم پيدا مي‌كنن چيه... منظورم از اونا كساييه كه تصوير بدي تو ذهنشون هست... خودمونيما مي‌گيم ده‌كده‌ي جهاني، ولي طرف واقعاً خبر نداره ايران چه خبره؟

سميه

1- چرا اسم متنتو عوض كردي؟ 2- ستون سمت چپي را امروز دريافتم، بلاخره....

الفشین

یه جای متنت برام تامل برانگیز بود. اینکه ایرانی های مقیم اونجا خیلی غلیظ تر این تصویر منفی رو دارن! و اینکه چرا یکی با هوش فرهادی همچین تصویری از جامعه داره؟ و آیا چقدر این تصویر به بخشی ار جامعه ما (حداقل در اطراف یکی مثل فرهادی) نزدیکه؟؟؟؟؟

a.friend

با سلام و خسته نباشيد.ممنون از پست جالبتون منم با نظرتون موافقم ذهنيت جهان از ايران ما واقعا تكان دهنده است...

امامه

من همه فيلمهاي فرهادي رو ديدم. من قوت این فیلم رو انکار نمیکنم اما اگه قرار بود اسکار به خاطر ایده جدید و ساخت و ارتباط خیلی قوی با بیننده داده بشه باید به "شهر زیبا" داده میشد که فوق العاده قویتر و ایده اش جدیدتر از اینه. این فیلم ترکیبی تقلیدی از چندتا فیلم ایرانیه (مثل چهارشنبه سوری و ...). منم وقتی نظرات غیر ایرانیها رو در مورد این فیلم دیدم همون نتیجه گیری تورو داشتم: همه تبریک میگفتن که بالاخره ایران تونست اسکار بگیره و همه میگفتن: اااا پس اینه واقعیتی که در ایران در جریانه!! من که ایرانی نیستم ولی هم خوشحالم هم متاسف، مثل تو :)

فری

امامه همچین نوشته "من که ایرانی نیستم" که ... نمیدونم بیشتر حواسم پرت شد. یعنی ما این همه سال رفیق خارجگینی داشتیم :)

امامه

من كه هنوز نميدونم تو كدوم "فري" هستي ولي منظورم اين بود كه: من كه شناسنامه ايراني ندارم و رسما و قانونا هيج كس منو ايراني نميدونه, ولي با اين وجود ...{ادامه مطلب!!}