هجوم واژه

باسمک یا انیس المستوحشین

 

فقط در ایران نیست که قیچی دکتر جراح در شکم مریض جا می ماند. لپ تاپ را برای تعمیر یکی از بلندگوهاش به آقای سونی داده بودم، وقتی بعد از حدود یک ماه پسش گرفتم یه هفت هشت تایی از دکمه های صفحه کلیدش کار نمی کرد! فرداش دوباره بردم گفتم این صفحه کلیدش که مشکلی نداشت، کارمنده گفت دوباره باید بذاریش و این یعنی یک دو هفته ی دیگر:((.....البته بماند که وقتی رفتم پسش گرفتم، کل صفحه کلیدش رو از بیخ عوض کرده بودن...به اضافه اینکه گفتن دیدیم یه مشکلی هم توی مونیتورش هست، اونو هم کلن عوض کردیم و یکی تازه براش گذاشتیم...

بعدش، دوباره یه سری مشکلات ریز و درشت برای این کی برد مادر مرده پیدا شد و نهایتن همین دیروز کاشف به عمل آمد که خدا رو شکر این مشکلات اخیر، نرم افزاری بوده اند و نیازی به مراجعه دوباره به تعمیرگاه وجود نداره...الان فقط با یه موس سر به هوا دارم دست و پنجه نرم می کنم که گهگاه هوس میکنه بره مثلن وسط سطر، اونم دقیقن وقتی که تو داری توی آخر همون سطر یه چیزی تایپ میکنی...و باید  حواسم باشه که بکشمش و بیارمش آخر سطر و ازین جور ماجراها...

ولی بهر حال، به نظر میرسه که بحران نوشتن به اتمام رسیده و جناب لپ تاپ یه مقادیر قابل توجهی سر به راه شده اند...ولی اگر لابلای این کلمات، یه وخ یه کلمه بی ربطی دیدین، بدونین که از کجا آب میخوره....

***

این ترم در حد مرگ درس داریم...هر چی میخونیم، انگار کاملن دست نخورده س...خیلی دلم میخواد بتونم اینجا بیشتر بنویسم، ولی واقعن بعضی وقت ها احساس میکنم 7 روز برای هفته، کمه...خیلی زود تموم میشه...و نمیرسم همه ی کارامو انجام بدم...

ذاتن هم موجودی نبوده و نیستم که بتونم سرم فقط تو کار خودم باشه و درس و فقط درس...و شاید  همینه که وقت کم میارم...

یه چند هفته ایه که با فردوس خانوم دارم میرم توی جمع خانومانه ای که یکشنبه ها توی تنها مسجد ( مرکز اسلامی) اینجا هست شرکت میکنم...یکشنبه صبح ها، مامان ها بچه هاشونو میارن توی مسجد و اونجا یه خانوم معلمی هست که به بچه ها قرآن و تعالیم اسلامی یاد میده و این جوری آدم ها سعی میکنن اثرات کمبود ناشی از زندگی نکردن در جامعه مسلمین رادر زندگی فرزندانشون کمرنگ کنند.

بعد، وقتی بچه ها مشغول بازی و بدو بدو و یاد گرفتن قران هستند، مامان ها هم دور هم میشینن و با هم قران می خونن. چیزی که من خیلی لازمش دارم...و اینکه اشکالاتشون رو از زبان یه خانوم اصالتن عراقی متوجه می شن و رفع میکنن...باز هم چیزی که من خیلی لازمش دارم...حس واقعن خوبی داره...یاد گعده های قران خونی مسلمون هایی می افتم که توی مکه، مدینه یا عراق دیده بودم...غیر از من، فردوس خانوم،  دوست عربستانیم و یک خانوم دیگه که اهل تانزانیاست، بقیه همه سنی مذهب هستن...چیزی که برام جالبه اینه که بر خلاف تصور من، عرب زبانها، نه تنها قران را بدون غلط قرائت نمیکنن بلکه به طور متوسط ،با فرض اینکه جمع حاضر، جمع مذهبی عرب زبان است، در مقایسه با مذهبی های ایرانی، غلط های بیشتری هم دارن...گرچه برخی هاشون هم البته بسیار زیبا میخونن قران رو...

 بقیه ش یادم رفت...خیلی بود ها...:((

بر میگردم، زود...حتمن...

/ 1 نظر / 12 بازدید
فری

به به! میگم یه گاوی گوسفندی چیزی برای این کامی جونت قربونی میکردی! چشم خورده گمونم. نه که خیلی باهاش مطلب میگذاری تو صفحه ات:) ضمنا برو خدا رو شکر کن که تو ایران نیستی با این همه درسی که میگی این ترم داری وگرنه فقط اون استعداد صنایعیت میتونست نجاتت بده در این انتخاباتی که مثل بهار زود زود خودنمایی میکنه[چشمک]